نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

دو نامه خانوادگی از سربازی که به خدمت برگشت

دو نامه خانوادگی از سربازی که به خدمت برگشت

خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم و بعد از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و امیدوارم که حال شما خوب بوده باشد و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید.
نوشته های عارفانه  «شهید سیدقاسم ذبیحی فر»

نوشته های عارفانه «شهید سیدقاسم ذبیحی فر»

سوار ماشین شدم، مثل همیشه حمد و سوره و شهادتین را خواندم و بعد آیه الکرسی را خواندم خیلی خوشحال بودم، به اهواز رسیدیم، ساعت هفت صبح گذشته بود، از ماشین پیاده شدم سورا ماشین دیگری شدم و تا سه راهی سوسنگرد خرمشهر رفتم، بعد سوار ماشین صلواتی شدم و به طرف مقرمان حرکت کردم که یکدفعه نگاهم به افق افتاد، جاده خلوت بود و دشت صاف اجازه دید وسیع میداد.
نماز صبر!

نماز صبر!

قبل ازظهر من به خواب کوتاهی رفته بودم در عالم خواب محمدرضا را دیدم گفت: پدر جان حسن اسلحه ی مرا خوب برداشت. در همان زمان از خواب پریدم از رادیو صدای اشهدان لااله الا الله اذان را شنیدم و من نیز شهادتین را به زبان جاری نمودم.مادرش را صدا زدم و از او خواستم دو رکعت نماز صبر بخواند، به او تبریک گفتم و خبر شهادت حسن را اطلاع دادم و از او خواستم استوار و محکم اقتدا به حضرت زینب(س) کند.
دوست دارم با پیروزی به مرخصی بیایم/ نامه شهید «عیسی شیرکوند»

دوست دارم با پیروزی به مرخصی بیایم/ نامه شهید «عیسی شیرکوند»

امیدوارم که به زودی این حمله شروع شود و پیروزی نهائی برای ملت ایران به ارمغان بیاورند. رزمندگان بدون پیروزی خوب نیست و ما ناراحت هستیم همین طور به مرخصی بیاییم انشالله دعا کنید. که همه رزمندگان با پیروزی پیش پدران و مادران و فرزندان خود برگردند.
حال و هوای جبهه در نامه شهید عباس فرخی دریابان

حال و هوای جبهه در نامه شهید عباس فرخی دریابان

جای ما در حال حاضر خوب است و ناراحتی در پیش نیست ولی موسیان را عراقیها خراب کرده اند و رفته بودن که ما دیر رسیدیم. علی جان دیگر چیزی در یاد ندارم که بگویم ولی شما کمی از وضع خانواده خود و سری نیز به خانه ما بزن و خبری برای من بنویس دیگر عرضی ندارم.
آزاده باش

آزاده باش

رابطه عاطفی ام با محسن خیلی عمیق بود، اما نمی گذاشتم این حس به وظیفه مادری ام که تربیت یک مرد تمام عیار بود. به موقع محبت می کردم و قربان صدقه اش می رفتم و جایی که لازم بود جدی می شدم و مثل یک مرد شانه به شانه اش می ایستادم.