تصاویر ماندگار
آن شب، هر ثانیه اش، هزار شب گذشت، همه از هم شفاعت می خواستند؛ یکی حلالیت می گرفت، دیگری طلب آمرزش می کرد. همه یکدیگر را در آغوش گرفته و با هم خداحافظی کرده و آماده اعزام به منطقه عملیاتی شده بودیم. در آن شب، دل کندن از یکدیگر واقعاً سخت بود، زیرا تک تک حرکت ها و وقایع گذشته از مقابل چشمهایمان رژه می رفتند و خاطرات روزهای گذشته در ذهن ها، دوباره تداعی می شد...
به گزارش نوید شاهد قزوین:
شبی که کمتر از شب قدر نبود !

... ما شب های زیادی را در زیر زمین گمرک خرمشهر( محل استقرار گردان محمدرسول الله (ص) قزوین)، دعا و نماز خوانده بودیم، اما بدون سر و صدا، بچه ها گاهی اوقات دعا و نمازشان را هم زیر پتو می خواندند تا صدایشان به گوش دشمن نرسد!
شاید باورتان نشود ولی در آن شب، حضور ملائک در آن محیط روحانی کاملاً محسوس بود، شبی که خیلی از بچه ها معتقد بودند که کمتر از شب قدر نیست.
عملیات کربلای 4 در پیش بود، عملیاتی که لو رفته بود و ما از همه جا بی خبر بودیم.
در این جمع 33 جفت برادر حضور داشتند که بعد از عملیات هر کدام یک برادر خود را به میعادگاه عاشقان فرستادند و آنهایی هم که مانده بودند یا زخمی و یا به نوعی آسیب دیده بودند.
عملیات عجیبی بود، از یک طرف آب رودخانه و از طرف دیگر باتلاق و دشمنی که راه حمله و عقب نشینی را بر روی ما بسته بود، در عملیات کربلای 4 دشمن کاملاً مجهز بود و مدام خمپاره می زد و زمین را خون برداشته بود ... الله اکبر.
امیر قاریانپور

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده