وصیت نامه شهید مصطفی رزاق پور
مصطفی رزاق‌پور، بیستم بهمن ۱۳۴۲، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش یوسف، یراق فروش بود و مادرش مولود نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. ششم آبان ۱۳۶۲، در محور بانه - مریوان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
به گزارش نوید شاهد قزوین:
وصیت نامه شهید مصطفی رزاق پور

با شکست و پیروزی، ضعف و غرور شما را نگیرد

در حالى این وصیت نامه را مى نویسم، که مى دانى و مى دانم، اى خداى بزرگ! چه روزها و شب هایی بر من گذشت که اگر مهر و محبت تو نبود، معلوم نبود به کدام یک از دره های دنیایی افتاده بودم.
معبودا؛ اى مهربان! چه روزها و شب هایى را سپرى کردم که اگر زنگ خطر تو نبود، به گناه های بزرگ و کثیف کشیده شده بودم.
پروردگارا! چه سختى ها بر من گذشت که اگر به یاد تو نبودم و به امید گذشت تو دل نبسته بودم، شیاطین انس و جن بر من غلبه کرده بودند؛ به امید و یاریت، مرا از این افکار شیطانى نجات داده و راهت را بر من نمایان کن.
پروردگارا! خجالت مى کشم که چه دارم در برابر خوبی ها و مهربانی ها به تو تقدیم کنم.
مى گویند، بهترین چیزها نزد انسان، جان اوست؛ اما مى دانم که جان را هم تو دادى، اى مهربان! البته به امانت.
اى خداى مهربان! از تو مى خواهم این اجازه و قدرت و توفیق را به من بدهى که این جان ناقابل را در راه تو فدا کنم.
سخنى با پدر و مادر عزیزم دارم؛ خوب مى دانم آن حقى را که خداوند نسبت به پدر و مادر بر گردن من گذاشته بود، ادا نکردم. حلالم کنید که شما حقتان را ادا کردید و من را با شیر پاکتان به این مرحله رساندید و این امانت را به صاحبش هدیه کردید.
اگر چه مى دانم، داغ جوان سخت است؛ اما در شهادتم نمى گویم گریه نکنید، ولى اگر خواستید گریه کنید به یاد زینب کبرى(س)که داغ بسیارى را در کربلا تحمل نمود، گریه و خدا را شُکر کنید.
شما هم هم چون معلم بزرگ، زینب(س) باشید و دشمن را خوشحال نکنید.
اگر خواستید، گریه کنید و مجلسى بگیرید، براى على اکبر حسین(ع) و مظلومیت حسین(ع) گریه کنید.
از شما مادر عزیزم و تمامى فامیل ها -که مرا دوست دارند- مى خواهم راه مرا ادامه دهند.
این همان راه ولایت فقیه و راه الله است و سعى کنید، در مجالس عمومى، مثل نماز جمعه و غیره شرکت کنید؛ باشد تا این راه مایه هدایت دیگران شود؛ -ان شاء الله.
وصیتى با برادران پاسدار؛ اى برادران عزیز! سعى کنید، حرمت پاسدار را -آن طور که امام مى فرمایند- حفظ کنید.
مى دانیم که سپاهى مظلوم است؛ چون همیشه با کینه منافقان و بعضى وقت ها –ناآگاهانه- با زخم زبان دوستان مواجه بوده است؛ اما بدانید فرمانده شما امام زمان(عج) هست. او بالاخره خواهد آمد و شما -دور از همه این حرف ها- سعى کنید، سرباز واقعى او باشید.
با شکست و پیروزى، ضعف و غرور شما را نگیرد و بدانید، اسلام پیروز است.
تلاش کنید آن گونه که شهداى سپاه بودند، باشید و جاى خالى آن ها را پُر کنید.
در آخر، برادران عزیز و امت حزب الله! بیدار باشید که قبله اول شما را گرفتند و بجنبید که دارند قبله دوم شما را هم مى گیرند.
به قدرت خدا و یارى امام زمان(عج) بلند شوید تا قبله مسلمین و قبر پیغمبر(ص) و قبرستان بقیع را از دست جنایتکاران غرب و شرق بگیرید، تا دیر نشده است.

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده