وصیت نامه شهید سعید نظرپور
سعید نظرپور، دوم فروردین ۱۳۴۴، در شهرستان قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم (فوت۱۳۵۰) و مادرش فاطمه سلطان نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته تجربی درس خواند. پاسدار بود. سیزدهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش واقع است.
به گزارش نوید شاهد قزوین:

وصیت نامه شهید سعید نظرپور

کارهایتان فقط و فقط برای رضای خدا باشد

 راستی، ما که به این دنیا ایمان آوردیم و نیز ایمان به این که بعد از این دنیا، دنیای دیگری است و برخی مردم در آن دنیا به مجازات و بعضی هم به بهشت بَرین می رسند؛ پس چرا به اَعمال خودمان نگاه نمی کنیم و خود را به کارهای زشتْ آلوده می کنیم؟
چرا برای این که لقمه نان بیشتری از دیگری داشته باشیم، دست به هر خیانتی می زنیم؟
چرا برای این که یک مقدار یا بیشتر زمین یا قدرت پوچ داشته باشیم، دست به هر جنایت، خیانت و انسان کُشی می زنیم؟
و چراهای دیگر.... راستی، اگر ایمان به آن دنیا داریم، چرا روز به روز بار سنگین گناه را بر دوش خود زیاد و عذاب و عقاب خود را هر چه بیشتر می کنیم؟
ای انسان ها! مگر دوست ندارید در زمین خوش باشید و خوب بخورید و بهتر زندگی کنید و عُمْرِ بیشتری داشته باشید و از میوه ها خوب بهره ببرید؟ واقعاً دوست ندارید؟!
اگر دوست دارید، چرا با اعمال زشت خودتان این قبیل ارزش های والا را از خود دور می کنید و نمی خواهید روز قیامت و در صف محشر سربلند باشید، تا از این خوبی های بهشت خدایی، به نحو احسن استفاده کنید؟
از خداوند -تبارک و تعالی- بخواهیم، هر کاری که می کنیم -فقط و فقط- برای رضای او باشد و اگر می خوریم و می خوابیم و عبادت و استراحت می کنیم، فقط برای این باشد که رضای خدا در او است و ما فقط عمل به احکام او کرده ایم.
من اگر در این دنیای حیله باز و در این جهنم پُر از رنج و مشقت، کار زشتی انجام دادم، خدا را به عزت و جلالش سوگند می دهم، که اگر رضایت و رحمانیت به بنده ات داری (که می دانم داری!) از تو عاجزانه تقاضای عفو می کنم؛ مرا ببخش از این که بندگی تو را -به نحو احسن- انجام ندادم؛ مرا ببخش که پیروی کورکورانه از شیاطین جسمی، روحی و مادی کردم.
پس برادران و خواهران! اگر به خدای بزرگ ایمان داریم، بیاییم در اَعمال خودمان بیندیشیم و ببینیم که روزانه چه کارهایی انجام دادیم و آیا مبنای کارهای مان بر ایمان و تَقرُّب به خدا بوده است؟
بیاییم از این رهبر بیدار -که ما را از ظلمت به سوی نور کِشاند و از فساد به کارهای خوب سوق داد و از طاغوت به اسلام کِشاند- بهره بگیریم؛ راستی، مگر ما نمی توانیم مثل امام عزیزمان شویم؟!
بله! فقط اراده و ایمان قوی می خواهد تا بر شیاطینی که سد راه مان هستند، پیروز و امام گونه شویم.
ای ملت عزیز و ای سلحشوران و ای خانواده ی محترمم! خداوندْ -تبارک و تعالی- هر لحظه و هر ثانیه بنده اش را آزمایش می کند.
او می خواهد ببیند طبق این آیه ی قرآن که می فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» (بلد/۴) -به تحقیق ما انسان را در رنج و مشقت آفریدیم- این انسان از کوره ی رنج ها چگونه با صبر و بردباری بیرون می آید.
امیدوارم ما نیز از آن جمله افرادی باشیم که از همه ی این کوره ها به سلامت و به خوبی بیرون بیاییم.
در آخر از خداوند متعال خواستارم اگر من روی زمین کار زشتی و بر خلاف خط مستقیم الهی انجام دادم، مرا ببخشد و قلم عفو بر جرایم اَعمالم بِکِشد.
از خداوندْ -تبارک و تعالی- خواستارم روز قیامت اگر پرونده ی ما را به دست مان می دهند، زیر پرونده مُهر و امضای حضرت مهدی(عج) خورده باشد، تا در پل صراط معطل نباشیم.
خانواده ی محترم! شما می دانید که من آرزوی شهادت داشتم و از خدا هر لحظه توفیق شهادت را می خواستم.
اگر خداوندْ -تبارک و تعالی- شهادت را نصیبم کرد، شما ناراحت نباشید؛ بلکه خوشحال و در جامعه همیشه سربلند باشید که شما پیش خدا -هم در این دنیا و هم در آن دنیا- سربلند هستید.
در ضمن چند وصیت دارم که -ان شاء الله- حتماً عملی کنید: - حتماً در دعای کمیل و نمازجمعه شرکت کنید. - کتاب های من (آن هایی که استفاده نمی کنید) را به یکی از مساجد بدهید.

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده