در گفتوگو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛
«اصلاً ندیدم اخم کند یا عصبانی بشود. همیشه با خنده خانه میآمد.» این را حوریه شهید میگوید، همسر شهید مهدی امیرخانی. زنی که کودکیاش در روستای کندر تاکستان، با عروسکهای پارچهای و لباسهایی که خودش میدوخت، گذشت. نُه ساله بود که انقلاب شد و سیزده ساله که بدون دیدن داماد، زندگی مشترکش را آغاز کرد. حالا بعد از چهل سال، هنوز خندههای مهدی را به یاد میآورد؛ مردی که حلال و حرام برایش خط قرمز بود. در این روایت صمیمانه از روزهای کودکی، انقلاب، خواستگاری و زندگی مشترک همسر شهید را میخوانید.