قزوین - دفتر خاطرات

آخرین اخبار:
دفتر خاطرات
برای شکنجه باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم

برای شکنجه باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم

«به زندان قصر منتقل شدم. چند ماهی در بند زیر دادگاه در انتظار تشکیل دادگاه بودم و عجیب است که این‌قدر زندانی و بازداشتی‌ها فراوان بود که در کمیته مشترک برای شکنجه در اتاق حسینی باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم ...» ادامه این خاطره از «حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین حسین آقاعلیخانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
اوضاع بد غذا و مسمومیت بچه‌ها در زندانی ساواک

اوضاع بد غذا و مسمومیت بچه‌ها در زندانی ساواک

«وضعیت غذا در زندان قصر خوب نبود. هرچند وقت یک بار مسمومیت‌هایی داشت. یعنی بچه‌ها به یک باره اسهال می‌گرفتند این صحنه‌ها هم ناراحت‌کننده بود هم خنده‌دار ...» ادامه این خاطره را از زندانی سیاسی قبل انقلاب «سید مرتضی نبوی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شگرد‌های ساواک برای گرفتن اعتراف
برگی از خاطرات؛

شگرد‌های ساواک برای گرفتن اعتراف

«بازجو‌های ساواک وقتی با شکنجه‌های بدنی و جسمی قطعه نتیجه نمی‌رسیدند به راه‌ها و ترفند‌های دیگری روی می‌آوردند؛ ازجمله این ترفند‌ها که روی من هم پیاده کردند، استفاده از نیرو‌های ضعیف و واداده برای اقرار گرفتن از سایر زندانیان بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی زندانی سیاسی قبل از انقلاب، مرحوم آزاده و جانباز «محمدحسین خاکساران» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
شروط انقلابی ماندن، رعایت تقوای الهی است
برگی از خاطرات؛

شروط انقلابی ماندن، رعایت تقوای الهی است

«شروط انقلابی ماندن هر جا که می‌رفت و در هر جمعی که صحبت و سخنرانی داشت اولین موضوعی که بر آن تاکید می‌کرد این بود که بر انقلابی بودن و انقلابی ماندن باید در درجه اول تقوای الهی را رعایت کرد ...» ادامه این خاطره از شهید ترور معلم «قدرت‌الله چگینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
افراد کمیته با کمبود امکانات به چوب و چماق مسلح بودند

افراد کمیته با کمبود امکانات به چوب و چماق مسلح بودند

«آن اوایل به دلیل کمبود امکانات و اسلحه، اغلب افراد کمیته به چوب و چماق مسلح بودند و با همان سلاح، نگهبانی می‌دادند ولی با گذشت زمان و دستگیری افراد ضدانقلاب و اشرار، اسلحه آنان ضبط شد و در اختیار بچه‌های کمیته قرار گرفت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس «منوچهر مهجور» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود
برگی از خاطرات جانبازان؛

شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود

«شهید شالباف یک نیروی ناشناخته بود؛ آخرش هم کشف نشد. او باید می‌ماند و در ادامه زمان کشف می‌شد. مثلاً وقتی دستش لمس شد و از کار افتاد، با همان وضعیت بلند شد و به جبهه آمد ...» ادامه این خاطره از جانباز «حمزه‌علی قربانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «مهدی شالباف» دوراندیش بود
برگی از خاطرات؛

شهید «مهدی شالباف» دوراندیش بود

«وی دوراندیش بود و با تفکر قبلی کارهایش را آغاز می‌کرد. برادرم به مطالعه کتاب‌های مذهبی بسیار علاقه داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مهدی شالباف» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
حاجات خود را از شهدا بخواهید
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

حاجات خود را از شهدا بخواهید

«می‌گفتند حاجات خود را از شهدا بخواهید که آنها پیش خدا خیلی مقام دارند. یک بار شنیدم که استاد می‌فرمود: در آن لحظاتی که ۱۸ گلوله به بدنم اصابت کرد و تجربه نزدیک به مرگ پیدا کردم شهیدی را دیدم که به من گفت شهدای دفاع مقدس کاری کردند که ظهور امام زمان (عج) دویست و پنجاه سال جلو افتاد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «جانباز شهید محمود رفیعی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
بیست تومانی مرا برداشت و رفت
برگی از خاطرات شهید رئیس‌جمهور «رجایی»؛

بیست تومانی مرا برداشت و رفت

«بعد از اینکه پیاده شدیم، من بیست تومان از جیبم درآوردم و به راننده گفتم کرایه دو نفر حساب کنید. ولی دوستم نگذاشت و بیست تومانی را از من گرفت و از جیبش یک تومان درآورد و به راننده داد. ولی فراموش کرد بیست تومانی مرا پس بدهد ...» ادامه این خاطره از شهید رئیس‌جمهور «محمدعلی رجایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
باید از این نظام راضی باشی
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

باید از این نظام راضی باشی

«بدون مقدمه محمدعلی را خطاب قرار داد و گفت آقای برجی شما که با ورودت به سپاه به پول، ماشین و خانه رسیده‌ای باید هم از این نظام راضی باشی این ما هستیم که سرمان بی‌کلاه مانده است ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی برجی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه