زندگینامه
احمد محمدی، بیستم شهریور ۱۳۳۸، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش محمدولی، کشاورز بود و مادرش ام‌لیلا خانم نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. سفیدکار بود. ازدواج کرد و صاحب سه پسر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هفدهم اردیبهشت ۱۳۶۱، در دارخوین بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
به گزارش نوید شاهد قزوین:

وصیت نامه شهید احمد محمدی

برابر زورگویى و تجاوز به حریم اسلام، سکوت نکنید!

...و چند کلامى با همسر مهربانم: همسر مهربانم! در این لحظات آخر عُمر از شما مى ‏خواهم از من راضى باشی و اگر احیاناً در این مدت زندگى -از روى نادانى و نداشتن صبر کافى- حقى را از شما پایمال کردم، به بزرگى خودت ببخش.

از خداى –عزَّوجَل- برایم طلب آمرزش کن تا خداوند از گناهانِ من روسیاه بگذرد.

تو، همسرى مهربان بودى و من همیشه مدیون مَحبَّت هاى تو هستم.

مى ‏دانم تو به قدرى خوبى که -اگر اشتباهى از من سر زده باشد- مرا مى‏ بخشى.

من آرزو داشتم مانند گذشته با همدیگر زندگى می کردیم و پیش هم بودیم و روزگار را به خوشى می گذراندیم؛ اما وظیفه ی دفاع از اسلام مهم تر از همه ی این حرف ها است.

از شما بندگان پاک و بى‏ گناه خدا مى ‏خواهم تا دیر نشده، به راه اسلام راستین بیایید و قرآن کریم را زیاد بخوانید که کتاب پُرارزشی است و مردان خدا شب تا صبح نمی خوابیدند و به تلاوت آن مشغول بودند.

قرآن، کتابى است انسان ساز که آدمى را -اگر به دستوراتش دل ببندد- از آتش جهنم نجات مى دهد. حتماً شنیده اید که منافقین، مَردان خدا را -که با قرآن بیشتر اُلفت داشتند- مانندِ مطهرى، رجایى و باهنر، ترور کردند و هم چنین فرزندان راستین قرآن را در محراب عبادت و خیابان ها به شهادت رساندند.

از شما مى‏ خواهم هیچ گاه برابر زورگویى و تجاوز به حریم اسلام، سکوت نکنید و استوار و پابرجا باشید.

به قول امام عزیزمان «بهشتى، خار چشم دشمنان بود» و ما دیدیم که او چگونه با منافقین مبارزه مى‏ کرد و آنان از ترس، این مرد خدا را -البته به اتفاق هفتاد و دو تن از یاران با وفایش- شهید کردند.

از روحانیَّت مبارز، مانند امام خمینى حمایت کنید و بدانید هرگاه مردان خدا انقلاب مى ‏کنند، پیروز هستند.

تاریخ نشان مى‏ دهد کسانى بودند که به اسم اسلام شروع کردند، ولى نیَّت اللّه‏ نبود و با شکست نکبت بارى روبرو شدند.

ما در این انقلاب اسلامى، هر لحظه چشم به یارى پروردگار عالَم داشتیم و دیدیم که پیروز شدیم.

من با آگاهى کامل و به رهبری مرجع عالی قدرم، قدم به جبهه ی نبرد حق علیه باطل می نَهم و تا آخرین قطره ی خونم مى‏ جنگم و شهادتم را آرزو مى‏ کنم.

به شما فرزندانِ عزیز! مى‏ گویم که راه تان، راه حق باشد و همانند جهادگران، راه حق را پیش گیرید و على وار زندگى کنید تا خداوند شما را یارى کند.

به یک یک خانواده‏ ها -از بزرگ تا کوچک- عرض مى‏ کنم که بدانید شهادت بنده، افتخار عزیزان و مخصوصاً برادران انقلابى من است؛ چون من در تمام دوران زندگى، زحمات و سختی هاى شما را باعث بودم.

این افتخار براى من نیست؛ بلکه براى شما است که نقش مهمى برایم داشتید.

برادران مؤمنم! برادرتان مى‏ خواهد او را یارى کنید تا به جبهه برود و از اسلام پاسدارى کند که اگر لیاقت شهادت را داشت، شهید شود و باعث افتخار شما گردد.

آن چنان باشید که بعد از شهادتم براى خانواده ی عزیزم و دوستانم رنج، نگرانى و خستگى ایجاد نکنید.

از همگى دوستان که در مراسم ختم من و براى رسیدن به اهداف الهى زحمت مى ‏کشند، مرا حلال کنند؛ مخصوصاً خانواده و برادران عزیزم... پدر عزیزم! شما رهبر و سرور عالی قدر خانواده مى‏ باشید و بعد از من مسؤولیت نگهدارى خانواده بر عهده ی شما است و مى ‏دانم بعد از مرگم مسؤولیت شما بسیار سنگین مى ‏شود؛ ولى از شما مى ‏خواهم در تربیت فرزندانم و همسرم به راه اسلام کوشا باشی تا من در آن دنیا احساس راحتى کنم.

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده