فردای آن روز که برای عملیات آماده می‌شدیم یکی از فرماندهان وقتی دید که همه نیروهای تدارکات کچل کرده‌اند گفت: کی به شما گفته که سرتان را کچل کنید و همه نیروها... آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید«سیدمحمد میرکمالی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
نقشه کشیدیم تا همه نیروها کچل کنند
به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید سیدمحمد میرکمالی، یکم دی 1333 در تهران به دنیا آمد و پدرش سیدتقی و مادرش فاطمه نام داشت. وی به دلیل نیاز شدید استان‌های محروم به نیروهای انقلابی همراه با خانواده به جهاد کشاورزی ایرانشهر واقع در استان سیستان و بلوچستان می‌رود و در آنجا مشغول به فعالیت‌های سازندگی جهت کمک به مردم محروم این استان می‌شود. این شهید بزرگوار با اوج گرفتن مبارزات رزمندگان اسلام به جبهه‌ها می‌رود و سرانجام 24 شهریور ماه 1366 در شلمچه، عملیات نصر 5 به شهادت رسید و مزار او در گلزار شهدای قزوین است.
محمدحصاری همرزم شهید سیدمحمد میرکمالی:
من در عملیات رمضان، مسئول تدارکات بودم و با شهید میرکمالی همکاری داشتم. قبل از عملیات رمضان به شهید میرکمالی گفتم: ما در عملیاتی که در تنگه چزابه داشتیم با شهید امیر طباخی سرمان را کچل کردیم و خیلی راحت بودیم، حالا بیا نقشه‌ای بکشیم و نیروهای تدارکات را راضی کنیم که سرشان را بتراشند و با این کار هم گردوخاک شلمچه را بیشتر می‌توان تحمل کرد و هم یادی از شهید طباخی می‌شود.
شهید میرکمالی قبول کرد و قرار شد نقشه‌ای بکشیم و نیروهای تدارکات را مجبور به این کار کنیم. لذا به نیروهای تدارکات اعلام کردیم که دستور آمده بچه‌های تدارکات باید سرشان را بتراشند و طبق نقشه قبلی، شهید میرکمالی هم به عنوان اولین نفر داوطلب شد.
 بالاخره آن روز سر همه نیروهای تدارکات را کچل کردیم. فردای آن روز که برای عملیات آماده می‌شدیم یکی از فرماندهان وقتی دید که نیروهای تدارکات همه کچل کرده‌اند گفت: کی به شما گفته که سرتان را کچل کنید و همه نیروها مرا نشان دادند.
هر مزدی جز شهادت برایش کم بود
یک شب با شهید میرکمالی در سنگر نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم او از گذشته‌اش که از طریق جهاد سازندگی به ایرانشهر اعزام شده بود و سختی‌هایی را که در این مدت تحمل کرده بود می‌گفت.
او بعد از بیان خاطراتش درد دل کرد و گفت: آرزویش شهادت است. از آنجایی که به قول رزمنده‌ها نور بالا می‌زد احساس کردم که سید حتماً شهید می‌شود. البته با آن خلوص نیتی که سید داشت هر مزدی جز شهادت برایش کم بود.
منبع: کتاب خوشه سرخ(آشنایی با شهدای جهاد کشاورزی استان قزوین)
مادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده