سال نو و عید نوروز بود که پدرم به ابوالفضل گفت: چرا با ما برای عید دیدنی اقوام نمی‌آیی؟ گفت: پدر، ما عید نداریم، عید واقعی ما، وقتی است که... ادامه این خاطره از خواهر شهید «ابوالفضل خوئینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
 
به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید ابوالفضل خوئینی، هشتم آذر ۱۳۳۳ در شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش رضا، فروشنده بود و مادرش زهرا نام داشت تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. این شهید بزرگوار به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت، بیست و هشتم دی ۱۳۵۹ در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
معصومه خوئینی خواهر شهید ابوالفضل خوئینی:
سال نو و عید نوروز بود که پدرم به ابوالفضل گفت: چرا با ما برای عید دیدنی اقوام نمی‌آیی؟ گفت: پدر، ما عید نداریم، عید واقعی ما، وقتی است که ظلم و ستمی نباشد و حضرت مهدی(عج) بیایند و داد مسلمین را از ظالمان بستانند.
او داخل خودرو‌اش همیشه نوار کاست«مهدی نیامد» را گوش می‌داد و اینگونه به ما کم‌کم آگاهی می‌داد که حکومت شاه ضالمانه است و باید نابود شود.
خرید طلای عروس
به اذن ابوالفضل آقا و به گفته خودش که می‌گفت به خاطر عمل کردن به دستورات الهی است به خواستگاری یکی از همشهریان‌مان رفتیم.
در آن جلسه صحبت‌هایی انجام شد، ابوالفضل هم موافق بود و قرار شد قطعه‌ای طلا بخریم و به دختر خانم مدنظر هدیه بدهیم.
ابوالفضل آقا موافقت نکرد و گفت: اگر رسم و رسوم است، یک حبه قند بس است، چرا که اگر آن دختر مرا بخواهد با همان حبه قند هم راضی خواهد شد.
آن روز که گذشت قرار شد خانواده دختر هم به منزل ما بیایند و از نزدیک با هم صحبت کنیم. تقدیر بر این بود در همان روزی که آنها به منزل ما آمدند خبر شهادت ابوالفضل را هم آوردند.
منبع: کتاب خوئینی(مجموعه خاطرات یاران و همراهان شهید ابوالفضل خوئینی)
مادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده