نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

روایت هایی ناب از شهدای گمنام و جاویدالاثر| عبدالامیر چگونه سر به راه شد؟

روایت هایی ناب از شهدای گمنام و جاویدالاثر| عبدالامیر چگونه سر به راه شد؟

اسمش عبدالامیر بود. فرمانده یک گروه سی نفره عراقی. هر روز صبح کنار مرز می آمدند. همراه ما به سمت سه راه می رفتیم. همان سه راه شهادت معروف در شلمچه. به هیچ چیز اعتقاد نداشت. همیشه دهان او بوی شراب می داد. ما را مسخره می کرد. نمی گذاشت در طی مسیر زیارت عاشورا بخوانیم و ...
نگاهي به مقام علمي شهيد اشرفي اصفهاني| تحصيل علم مشقت دارد...

نگاهي به مقام علمي شهيد اشرفي اصفهاني| تحصيل علم مشقت دارد...

«زماني در حجره اي با سه نفر ديگر در مدرسه نوريه اصفهان زندگي مي كرديم. بسياري از روزها نه چاي داشتيم، نه نفت و قند، براي مطالعه در شب از نور چراغ نفتي توالت هاي مدرسه استفاده مي كردم. در روزهاي جمعه به يكي از مساجد دور افتاده اصفهان مي رفتم و از صبح تا عصر در آن مسجد درس هاي يك هفته را دوره مي کردم. در مدت دوازده ساعتي كه يک سره آ نجا مطالعه مي کردم غذاي من فقط مقداري دانه ذرت برشته بود. چيز ديگري نداشتم... »
مجید پازوکی نامی آشنا برای بچه های تفحص

مجید پازوکی نامی آشنا برای بچه های تفحص

نام شهید مجید پازوکی برای بچه های تفحص نام آشنایی است. او یکی از بسیجیان غریب و گمنام هشت سال دفاع مقدس بود. بعد از پایان جنگ نیز راهی مناطق عملیاتی شد و تا پای جان به دنبال پیکر مطهر شهدا بود.
مجید پازوکی قمقمه آب را برداشت و روی صورت شهدا ریخت

مجید پازوکی قمقمه آب را برداشت و روی صورت شهدا ریخت

نام شهید مجید پازوکی برای بچه های تفحص نام آشنایی است. او یکی از بسیجیان غریب و گمنام هشت سال دفاع مقدس بود. بعد از پایان جنگ نیز راهی مناطق عملیاتی ش و تا پای جان به دنبال پیکر مطهر شهدا بود.
روی عقیق نوشته بود: «به یاد شهدای گمنام»

روی عقیق نوشته بود: «به یاد شهدای گمنام»

روزهای آخر سال 79 و سال امام علی (ع) بود. در منطقه عملیاتی رمضان مشغول جستجو بودیم. اما مدتی بود که شهدا خود را نشان نمی دادند. صبح با بچه ها مشغول خواندن زیارت عاشورا شدیم. به یاد امیرالمؤمنین (ع) و به یاد مدینه مشغول خواندن روضه شدم. بعد از پایان روضه به سوی منطقه حرکت کردیم.
فدایی

فدایی

گاهی مواقع با پیکر شهید گمنامی برخورد می کردیم که خود را فدایی دیگر دوستانش کرده بود. به طور مثال یکی از شهدا در تاریکی شب که نیروها جلو می رفتند متوجه انفجار مین منور می شود! انفجار این مین یعنی شلیک منور و لو رفتن عملیات! این شهید خودش را به روی مین انداخته بود. حرارت ایجاد شده تمام بدن او را سوخته بود.