از آقای بهتویی پرسیدند که: چرا ازدواج نمی‌کنی و به دوران مجردی خاتمه نمی‌دهی؟ ایشان در جواب با خنده و خوشرویی فرمودند مگر داماد موقت... آنچه می‌خوانید 3 خاطره خواندنی از همرزم سردار شهید«رجبعلی بهتویی» است که همزمان با نیمه شعبان، سالروز ولادت باسعادت امام زمان(عج) تقدیم حضورتان می‌شود.
3 خاطره خوانی از سردار شهید «رجبعلی بهتویی»
به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید رجبعلی بهتویی، سوم آبان ۱۳۴۲ در روستای شریف‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش محمدعلی(فوت۱۳۵۱) و مادرش صفیه نام داشت و تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. این شهید بزرگوار به‌ عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت، بیست و یکم اسفند ۱۳۶۲ با سمت معاون فرمانده گردان در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید، پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
3 خاطره خواندنی از اسدالله خمسه‌ای همرزم سردار شهید رجبعلی بهتویی:
یادم است که در یکی از روزهای سال 1360 دوستان از آقای بهتویی پرسیدند که: چرا ازدواج نمی‌کنی و به دوران مجردی خاتمه نمی‌دهی؟.
ایشان در جواب با خنده و خوشرویی فرمودند مگر داماد موقت می‌خواهید؟ چرا که به برادران سپاهی داماد موقت می‌گویند. رخت دامادی من همین لباس سپاهی است که به تن دارم و از خداوند می‌خواهم که این لباس کفن من باشد.
من یقین دارم که به زودی در یکی از عملیات‌ها شهید می‌شوم و درست نیست که مشکلاتی را برای فرد دیگری به وجود آورم.
عمل جسورانه
در عملیات والفجر 4 و در منطقه‌ای که کوه‌های کانی‌مانگا و ارتفاعات لری و رودخانه شیلر قرار داشت، منطقه‌ای بسیار سخت و کوهستانی بود و بالگردهای دشمن از بالا تپه‌ها را به رگبار بسته و تیر باران می‌کردند.
در میان آن باران تیرها آقای بهتویی را دیدم که با موتور مجروحین عملیات را از منطقه عملیاتی به اورژانس سپاه منتقل می‌کرد و با اینکه کار ایشان در آن لحظه بسیار خطرناک بود اما جسورانه و شجاعانه این خطر را بر جان خریده بود.
و شبانه به انجام این وظیفه خطیر می‌پرداخت به گونه‌ای که توانست سی، چهل نفر از شهدا و مجروحین را به کمک چند تن از سپاهیان به پشت جبهه انتقال دهد.
دست بخشنده
آقای بهتویی بسیار سخاوتمند و بخشنده و نسبت به امور مالی و اقتصادی بسیار بی‌ادعا و بی‌توجه بود و در حالی که پایه حقوق دریافتی از سپاه در سال 1360 حدود 1800 تومان بود.
از این میزان 1000 تومان آن را به حساب 100 امام واریز می‌کرد و 800 تومان باقی‌مانده را برای مصارف ماهیانه خرج می‌کرد.
منبع: کتاب دلیر بی‌ادعا(زندگی‌نامه و مجموعه خاطرات سردار شهید رجبعلی بهتویی)
مادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده