تعداد بازدید: ۱۱۱
نوید شاهد - «تنها جایی که عراقی‌ها اصلا وارد نشده بودند کتابخانه عمومی خرمشهر بود. مثل اینکه از دور آنجا را آتش زده بودند. چون درهایش هنوز قفل بود و تنها شیشه‌هایش شکسته بود، قفسه‌ها روی هم خوابیده بودند و کتاب‌های فراوانی در حالی که گوشه‌هایی از آن‌ها سوخته بود یکدیگر را در آغوش گرفته بودند ...» ادامه این خاطره از نویسنده و رزمنده دفاع مقدس "کامبیز فتحی‌لوشانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.


کتاب‌سوزی در خرمشهر!
به گزارش نوید شاهد استان قزوین، رزمنده دفاع مقدس کامبیز فتحی‌لوشانی، متولد ۱۳۴۴ است که به مدت دو سال در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور داشته است. وی بلافاصله بعد از جنگ سال ۶۸ وارد کار نویسندگی شده و بیش از ۲۸ سال است که در ثبت و ضبط خاطرات شهدا قلم می‌زند.

ایشان اکنون بازنشسته آموزش و پرورش و استاد دانشگاه است و تاکنون کتاب‌های مختلفی از جمله گوهر معرفت، یاس حنفیه، من چهارده ساله نیستم، صدای سخن عشق، علمدار حسین، علی، پرواز عاشقانه، گلبرگ‌های جنگل، ستاره‌های خاکی، نگارستان، شادی، گوهر شاهوار شاهنامه، رمز و راز‌های واقعی خوشبختی و شاد زیستن و آیینه‌های بی‌غبار را به چاپ رسانده است.

کتاب‌سوزی در خرمشهر!

رزمنده دفاع مقدس کامبیز فتحی‌لوشانی روایت می‌کند: به هر خانه‌ای که در خرمشهر وارد شدم، ردپایی از عراقی‌ها وجود داشت. طلا، جواهرات و اسباب اثاثیه خانه‌ها را به غارت برده بودند. به عروسک‌های بچه‌های کوچک هم رحم نکرده بودند. یخچال و تلویزیون‌هایی که نتوانسته بودند ببرند درهایش را شکسته و داخل آن خاک به جای دیوار سنگر استفاده کرده بودند.

و تنها جایی که عراقی‌ها اصلا وارد نشده بودند کتابخانه عمومی خرمشهر بود. مثل اینکه از دور آنجا را آتش زده بودند. چون درهایش هنوز قفل بود و تنها شیشه‌هایش شکسته بود، قفسه‌ها روی هم خوابیده بودند و کتاب‌های فراوانی در حالی که گوشه‌هایی از آن‌ها سوخته بود یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و هنوز منتظر کسانی بودند که دست آن‌ها را گرفته و از زمین بلندشان کنند.

با زور فراوان توانستم یک طوری خودم را به مخزن کتاب‌ها برسانم. کتاب‌ها نیز مثل بچه‌های جنگ پر و بالشان شکسته بود. ضعیف‌تر از آن بودم که بتوانم همه آن‌ها را از زمین بلند کنم. قرآن نیمه سوخته‌ای را برداشتم و بوسیدم روی یکی از قفسه‌ها که هنوز ایستاده بود گذاشتم و دیوان کوچک حافظی را برداشتم و گردوغبار رویش را پاک کردم و با خود به امانت آوردم.

و در صفحه آن نوشتم: یادگاری از کتابخانه عمومی شهر خون، خونین شهر که به دست مزدوران بعثی خرابه شده و این کتاب‌ها معلمان جامعه پاره پاره در هر کجای سالن به چشم می‌خورد چه کتاب‌ها که آتش نزدند، چه قرآن‌ها که سوخته و سرتاسر این دانشگاه با خاک یکسان شده. همانا جوانانی از همین کتابخانه‌ها برمی‌خیزند و دمار از روزگار ظالمان در می‌آورند. والسلام خونین شهر ۲۷/۴/۱۳۶۱

منبع: کتاب نگارستان (برگرفته از دفترچه‌های خاطرات هشت سال دفاع مقدس)

پوستر سالروز شهادت شهید «سلیمانی»

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده